تبليغاتX
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

بدون شرح

سلام سلام بازم سلام

سلامی به اندازه حدودا یک سال غیبتم ........

ای بابا ای بابا از چی براتون بگم !آخه نمی شه یهو بیام بعد از یک سال از غیبتم بنویسم چی بگم....

دلم می خواد مطلع شروع دوباره ام یه بیت شعر باشه:

ای دل چو زمانه میکند غمناکت

 ناگه برود زتن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند

زان پیش که سبز بر دمد از خاکت.

برا شروع بد نبود ولی منتظر نوشته های جالب بعدیم باشید.......

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 8:53  توسط جواد  | 

كانديداي شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست  
وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود.... تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو آفتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و .... تو به من ميگي رنگين پوست؟

.........................................................................................

دیدگاه های بزرگان در مورد زنزن  
-قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد - لامارتين


-زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند -

-ارنست همينگوي لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند

- ويکتور هوگو عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي - سعدي زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند

- ناشناس دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم

- آلفونس کار در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد

- لامارتين زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند

- برنارد شاو زن زيباترين و با ارزشترين تحوه آسماني است

- ميلتون بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن - شللي هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است

- کنفسيوس با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد

- ناشناس مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت - برنارد شاو همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد

- چارلي چاپلين زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم

- اسکار وايلد در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم

- شللي يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد - ويتوريو ديسکا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  توسط جواد  | 

سلام به همه دوستان

بعد از حدود یکی دو ماهی که در خدمتتون نبودیم امشب اودیم یه عرض

ارادتی بکنیم چون کلی دلمون براتون تنگ شده بود.

تصمیم گرفتم فصل دوم وبلاگ نویسیم رو اینطوری و با این قالب شروع کنم.

چی بگم از سالی که گذشت یا از تعطیلات یااز...........

هر چی بگم مهم نیست چون در هر حالت جفنگ میگم.

در طول این مدت ما چیزای عجیب غریب کم ندیدیم که مطلب برا نوشتن نداشته باشیم.

حالا نمیدونم از کدوماش شروع کنم. از خانمی بگم که یهو سر کلاس

یه جیغ بلند میکشه بعد معلوم میشه خانم خواب گربه دیده(شاید هم یه

چیز دیگه مثل ک ) یا از حرفهای (علی ب )که کلی تو وبلاگش به ما

حال داد و از ماتعریف کرد. علی که میگم همون ملق باز سابقه که لینکش هست.

حالا میخوام از ماهیت ملق باز  براتون بگم. اولای ترم اول بود هممون

حسابی تو جو بودیم یه جورایی خودمون نبودیم این وسط یه پسر با قد

متوسط قیافه ای مظلوم و موهای کوتاه توجه ما رو به خودش جلب کرد.  

من در جریان همین موضوع بود که حسابی خدا رو شناختم شاید همین

بابا بود که به ما درس خداشناسی داد چون من از این طریق بود که

فهمیدم هر کار خدا یه فلسفه ای داره چون اگه این پسر رو یه کم پر

حرف تر میکرد زبونش اجازه زندگی رو از ما می گرفت . چار کلام حرف

میزد ولی اونقدر تیز بود که رو گلو خط مینداخت.

تا حدودی میشه گفت بد اخلاق نبود ولی تا بخوای مایوس و شاکی از

همه از رشتش از این مملکت از باباش که چرا اینقدر حرفشو گوش می کنه.

فکر کنم تا اینجایی که گفتم یه آدم جالبی بود ولی عجله نکنین قسمت

دوم این بخش رو بخونین حسابی جالبه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 0:2  توسط جواد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:38  توسط جواد  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:34  توسط جواد  | 

سلام سلام بازم سلام

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم      چه بگویم.............................................

چی بگم ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط فعلا می تونم به همه دوستان عزیزم پیشایش فرا رسیدن سال نو رو تبریک بگم.

امیدوارم که امسال هممون مثل پارسال نباشه (بازم از اون حرفا زدی جواد)

امیدوارم امثال (یعنی سال بعد) استادا کمتر به ما گیر بدن ، انقدر حال ما رو نگیرن انقدر................و

مهمتر از همه این حرفا بعضی از این وبلاگ نویسهای به قول خودشون حرفه ای()

مثل( ع و ح) بهتر و مفیدتر از سال قبل مطلب بنویسن.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:23  توسط جواد  | 

خدایا شکرت

زندگی ما آدما چقدر فراز و نشیب داره!

یه روز شادیم یه روز ناراحتیم یه روز هم.............

به نظر من همین فراز و نشیب هاست که زندگی رو جالب می کنه

چون به نظر من یکنواختی باعث بی انگیزه گی برای ادامه زندگی میشه.

باز هم میگم خدایا شکرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 23:18  توسط جواد  | 

سخن بعضی از بزرگ مردان در مورد عشق

۱ـ آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت می گیرد حتما عشقی بدون

ازدواج در آن رخنه خواهد کرد(بنیامین فرانکلین)

۲ـ در عشق پیروز کسی است که پای به فرار می نهد(ناپلئون)

۳ـ عشق تنها یک جنون نیست بلکه ترکیبی از چند جنون است

(کار لایل)

۴ـ آدم همیشه باید عاشق باشد به خاطر همین است که مرد

نباید ازدواج بکند(وایلد)

۵ـ خوشتر از ایام عشق دوران نیست     بامداد عاشقان را شام نیست(سعدی)

۶ـ عشق چراغ راه زندگی است(رانات تاگور)

۷ـچقدر عاقلند افرادی که در عشق احمقند(......)

.

.

از نظر من همه این موارد درست نیستند من فقط گزینه های

۱و۵و۶ رو قبول دارم شما چطور؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:34  توسط جواد  | 

انرژی هسته ای حق مسلم ماست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 6:53  توسط جواد  | 

ما آدما گاهی وقتها یه کارهایی رو میکنیم که وقتی بعدا راجع

به اونها فکر می کنیم از خودمون هم خجالتمون میاد.

شاید این دلیلی بر نقصان فکریه ما باشه یا شاید

هم اراده راسخ نداشتن.

به نظر من اگه ما به عقایدمون رنگ جدی تری

بدیم شاید این مشکل تا حدود زیادی حل بشه.

ولی چه کنیم با اینکه این رو هم میدونیم باز................

آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش

                    چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش

کس دشمن من نیست منم دشمن خویش

                     ای وای من  و دست من  و دامن خویش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 0:53  توسط جواد  |